يه سرماخوردگي خانوادگي...
چه کرده تورو نميگم ماماني سرماخوردگيو ميگم حسابي تو خونه رخنه کرده اول که بابايي افتاد به تب و لرز يه روز گذشت و حالش بهتر شد از روز يکشنبه هم بابا جاشو داد به مادري و حالا نوبت من بود بله من حالم حسابي خراب شد روز دوشنبه هم اولين امتحانم بود به سختي درس خوندمو خودمو روز دوشنبه به سرکار و دانشگاه رسوندم اما چشمت روز بد نبينه اومدم خونه و افتادم با اينکه با بابا قهر بودم اما اش درست کرد و رفت دستگاه بخور رو از خونه عزيز اورد ان شب خيلي حالم بد بود بدتر اين بود که نميتونستم نزديک گل کوشولوم بشم شب ساعت 2 حسابي بهونه گرفتي احساس مادرانم م...


